فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى

52

مهمان نامه بخارا ( تاريخ پادشاهى محمد شيبانى ) ( فارسى )

كه بامداد ركوب آن به منزل مراد مىتوان رسيد و حاصل جواب صاحب « تعرّف » آنست كه خوف هم مثل دعا و ساير عباداتست و همچنانچه نفوس عارفان و صدّيقان در قطع راه نجات و تحصيل علوّ درجات بدعا و عبادات احتياج دارد و ايشان باداء وظايف آن اشتغال مينمايند و بدان مجبولند ، همچنين ايشان محتاجند در وصول بنجاة بخشيت و خوف و در تكميل نفوس و قطع مقامات سلوك ، خشيت مقاميست كه بر سالك قطع آن واجب و لازمست پس او حكم دعا و عبادت داشته باشد و همچنانچه دعا و عبادت با بشارت و تصديق آن منافات ندارد همچنين خشيت هم منافات ندارد ، اينست حاصل جواب صاحب « تعرّف » . فامّا اين حاسم مادّهء اشكال نيست زيرا كه حاصل سؤال به اين راجعست كه حدوث خوف كه از كيفيات نفسانيست با تصديق مخبر از عدم وقوع مكروه عقلا محالست ، چه خوف از توقع مكروه در نفس حادث مىشود و نزد آمن از مكروه محالست كه خوف حادث شود ، پس منافات ميان خشيت و نفى سبب او بتحقيق باشد بخلاف دعا و ساير عبادات ، پس جواب صاحب « تعرّف » تشفّى ننمايد و تحقيق جواب نزد فقير آنست كه أمنى كه صديقانرا لازم است بواسطهء بشارت حضرت پيغمبر صلى اللّه عليه و سلم به نجات ايشان تا مصدّق بماجاء به النبى صلى اللّه عليه و سلم باشد و آن أمن عقليست كه از ملاحظهء صدق نبى صلى اللّه عليه و سلّم وجوب ايمان بدآنچه او فرمايد و از استعمال مقدمات معقوله در عقل پيدا مىشود و اين أمن منافات با خوف طبيعى ندارد و همچنانچه حبّ عقل با كراهت [ 22 ر ] طبيعى جمع مىشود در آنجا كه شارع امر فرموده بمحبوب داشتن بعضى از اشيا با آنكه مكروهست بالطبع همچنين أمن حاصل از استعمال مقدمات عقليه مثل ملاحظهء وجوب صدق نبى صلى اللّه عليه و سلم و غير آن منافات ندارد با خوف ناشى از مقتضاى طبع نزد ملاحظهء اهوال و شدايد و ازين باب است خوف حضرت كليم وقت مأمور شدن بگرفتن عصا بعد از انقلاب او به ثعبان و همچنين حزن صدّيق در غار با وجود علم به آنكه حضرت پيغامبر صلى اللّه عليه و سلم از شرّ كفّار مصون خواهد بود . پس